سفارش تبلیغ
صبا

● رایحه ●

خدایا . خدایا .... ده مو هیچ نیگوم.اگر مرا به آتش بکشی به آنها که درآتش هستند خواهم گفت که من عاشق او بوده ام واو را دوست داشته ام انها را از عشقم آگاه خواهم ساخت. گویی آسمان به زمین امده است.آسمان به زمین امده است! نه !زمینیان گویی به آسمان  دست یافته اند.وفرشتگان دست آنان را گرفته اند. ما ... نه ... من بیچاره جا مانده ام از زمین...جا مانده ام از اسمان..جا مانده ام از خود .خدا می داند جاماندام در این شب و در همه ان شب ها.چه بسا تقدیر است که این شکل رقم بخورد تمام بی قراری های من.به قول شاعرآن روز ها شاد بودم که می گذشت. شاد! هیچ دغدغه ای نبود مثل باز باران با ترانه.مثل بابا آب مثل انار مثل هیچ.اما آنقدر بی قرارم وگرفته ام از روزگار که گویی در این شب بزرگ منم جزء مسافران آسمانم!خدایا برسان شهادت را که از بیهوده مردن بیزارم.خدایا تعجیل بفرما در ظهورش.کاش به ان روز ها باز می گشتم که نامید نیستمو در این دلتنگی بازار و خفته ماندن همه.همه.من تو  او....(چشم مخمور تورا حاجت می نوشی نیست سرمه چشم کم از داروی بی هوشی نیست دردسر تا نکشی صاحب از این بی خبران گوشه ای امن تراز خلوت خاموشی نیست )چه بسا در این شب قدر تقدیر بگونه ای رقم بخورد یا من یا بقیه یا همه یا هیچ هیچ هیچیک از خواب زندگی بیدار نشوند.( مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست که نور چشم فزاید صفای طلهت دوست. از آن به خاک برآور نموده ام خود را که خاکسار نواز است ابر رحمت دوست )خدایا بارش آسمان چهار فصل  هیچ دلی را آرام نمی کند بارش دلها را برسان !یا حق


گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن / گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم / گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم / گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن / گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن / گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن / گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه / گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان / گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن / گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم / گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن / گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان / گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن / گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم / گفتا که روز وصل را در انتظارم